باخت ـ باخت
طعنهآمیز خواهد بود اگر پس از پایان جنگ کنونی، «ایران» به زانو درآید اما جمهوری اسلامیِ ضعیف و زخمخورده به حیات خود ادامه دهد.
عبدی کلانتری
یکشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۵
راستگرایان ایرانیِ همیشه میگفتند جمهوری اسلامی همان «ایران» نیست؛ حاکمیتش هم «ایرانی» نیست. رژیم حاکم و ایران دو موجودیت متفاوت و دو هویت متضاد هستند. جنگ اسرائیل علیه رژیم اسلامی یک نبرد آزادیبخش برای رهایی «ایران» است. ایران سرزمینی است باستانی که یک نیروی «خارجی» از سال پنجاه و هفت آنرا اشغال کرده است؛ نیرویی که باید برانداخته و بیرونانداخته شود تا ایران به صاحب اصلیاش برگردد. نیروی اشغالگرِ «خارجی» را به دلخواه اسلام، شیعه، آخوند، عرب، یا چیزی شبیه به این نام گذاشتند که فقط نام نبود بلکه تلقی هستیشناسانه از وجود یک عنصر منحط تاریخی، یک بدنهی سرطانی، یک «غیرـ ایرانِ» مریض و خطرناک و مهلک بود. گفتند پیشااسلام هویت واقعیِ «ایران» است و شکست قادسیهی اول، به شکل قادسیهی دوم در «پنجاهوهفت» تکرار شد و ایران زیر سلطهی «آنها» درآمد. این دیسکورس، سیاست را بر محور هویت و اسطوره و پرچم بازسازی کرد. نور در برابر تاریکی: ارتش اسرائیل نه تنها ما را از شر رژیم خلاص میکند بلکه با کنسل کردن کامل دو قادسیهی عربی، هویت و عزت و احترامی به قدمت دوهزار و پانصد سال را به ایران برمیگرداند. درباره مفهوم «روز موعود» در دیسکورس جنگطلبی باید جداگانه بنویسم. این حکایت به شکل یک «لوپ» پروپاگاندا ــ یک دایرهی تکرار و استمرار در ماهواره و رسانهی اجتماعی ــ به جامعه تزریق شد. دیگر مراجعه به تاریخ، تاریخنگاری، و تجربه تاریخی حتا در حافظهی کوتاهمدت پساـیازده سپتامبر هم لزومی نداشت. همه چیز ساده شد. جنگ همان رهایی بود.
طعنهآمیز خواهد بود اگر پس از پایان جنگ کنونی، «ایران» به زانو درآید اما جمهوری اسلامیِ ضعیف و زخمخورده به حیات خود ادامه دهد. جنگندههای «آخرین نبرد» آمدند و کشتند و ویران کردند و بنیهی علمی، اقتصادی، شهری، و زیستمحیطیِ کشوری به نام ایران را دههها به عقب برگرداندند اما رژیم سیاسیِ سرکوب را دستنخورده برجا گذاشتند! آیا این وضعیت را ما مخالفان جنگ از قبل پیشبینی نکردهبودیم؟ آیا طی سالیان به حامیان محور مقاومت هشدار نداده بودیم که این غنیسازی هستهای و «عمق استراتژیک» در سوریه و لبنان و دشمنی با اسرائیل برای ما امنیت نخواهد آورد؟ (نگاه کنید مثلاً به فهرست پایین این مقاله و تحلیلای پیشین من) بعدتر آیا به طرفداران مداخله نظامی اسرائیل هشدار نداده بودیم که نفس جنگ، خود جنگ و مداخلهی به اصطلاح «بشردوستانه»، میان «ایران» و «رژیم» فرق نمیگذارد و علاوه بر قیچی کردن جنبشهای داخلی باعث قتل هزاران غیرنظامی و نابودی ثروت ملی و زیرساختها و آیندهی کشور خواهد شد؟
زیر بمباران، دیگر اهمیتی ندارد که به لحاظ تاریخی چه کسی مسبب «اصلی» بود. (سببساز را با فرض اینکه جنگ به ویرانی میانجامد میجوییم؛ در غیر اینصورت، اگر جنگ همان «رهایی ایران» باشد دیگر فرقی نمیکند مسبب آن کیست، باید مدیون او باشیم!) به نظر من، به لحاظ تقدم، مسبب اصلیِ جنگ «نیروی هژمونیک پنجاه و هفت» بود: خمینیسم، اسلاموفاشیسم، تئوکراسی شیعی، یک جنبش تاریک ضدمدرنیته، ضدروشنگری، و غربستیز! رژیم زنکُشی! رژیم تبعیضهای مهلک از یهودیستیزی و بهاییستیزی تا کشتارهای اتنیکی؛ رژیم بیشترین اعدامها در جهان! همه در ترکیب با تکنولوژی هستهای و فناوری نظارت پلیسی!
سپستر، با برآمدن صهیوفاشیسم لیکود به رهبری بنجامین نتانیاهو و احزاب آخرالزمانیِ راستگراتر از لیکود در اسرائیل، مقاومت مرگبار هفت اکتبرِ حماس و قتل عام بیش از هزار شهروند اسرائیلی و نسلکشیِ غزه در اثر آن با بیش از ۷۰ هزار قربانی از جمله ۲۰ هزار کودک، احتمال تقابل دو آنتیتز تمدنیِ آخرالزمانی بیشتر و بیشتر شد؛ تا بالاخره به نتیجهی «محتوم» خودش رسید، جنگ تمامعیار و نابودی زیرساختهای تمدنی ایران همراه با موشکباران شهرهای اسرائیل و شیخنشینهای خلیج؛ بگذریم از شوکهای ترسناک به اقتصاد جهانی و معیشت مردم دنیا به ویژه در جنوب جهانی. حالا ما وسط این وضعیت هستیم.
این یک وضعیت تراژیک است. وضعیت تراژیک وضعی است که برنده ندارد. «باخت ـ باخت» رژیم و دشمنان رژیم است. باخت مردم و باخت جنبشهای مقاومت داخلی علیه رژیم است. باخت زن، زندگی، آزادی است. ترامای انفجارهای هزاران موشک و بمبهای هزارکیلویی و «غزه شدن» برخی محلههای تهران و شهرهای دیگر تا سالهای سال در روح و بدن مردم باقی خواهدماند. مردم ایران و منطقه با هر باوری و هر گرایش سیاسیای، از پوزیسیون تا اپوزیسیون، قربانی این وضعیت هستند. رژیم بیفتد هرج و مرج داخلی خواهیم داشت، رژیم بماند نکبت چهلوهفتساله را کشانکشان استمرار خواهد بخشید. در چنان حالتی، آیا مردم دوباره قیام خواهند کرد؟ آیا به دامن جنگ داخلی درخواهیم غلطید؟ آیا کودتایی از داخل سپاه به نفع اسرائیل و ورود پیروزمندانهی آقای پهلوی پادشاه دوران گذار شانسی دارد؟ همان طور که قبل از شروع جنگ گفته بودم: «مسلم است که اگر چنین جنگی در بگیرد، مردم به عقب صحنه میروند و مسیر رهایی از طریق جنگ تمام عیار میان جیم الف و ارتشهای آمریکا و اسرائیل ترسیم میشود. به نظر شما، در پایان یک جنگ تمام عیار در منطقه آیا چیزی از «ایران» باقی خواهد ماند؟» (شیفت استراتژی، پس از قتل عام دیماه)
روزی که جنگ آغاز شد، پیشبینی من این بود که مردم به عقب صحنه هول داده خواهند شد: «سرنوشت «گذار» باز هم به دست آمریکا و اسرائیل و جهتگیریِ نهایی سپاه پاسداران تعیین خواهد شد: محتملترین امکان، به نظر من، بند و بست با بخشی از حاکمیت فعلی برای حفظ تمامیت ایران به نفع منافع اسرائیل خواهد بود. اما اگر سپاه دوپاره شود، یک بخش حامی اسلامگرایان محور مقاومت و یک بخش سمت اسرائیل، احتمال جنگ داخلی هم دور از منطق نیست. در آن صورت کنترل رویدادها ــ درست مانند عراق و سوریه ــ از دست ایالات متحده خارج خواهد شد؛ آنها حداکثر بتوانند بخشی از کردستان را به شکل اقلیم آزاد از چنگ سپاه بیرون بکشند. احتمال کودتای موساد/سیا با همکاری سپاه برای نصب برخی از رهبران تبعیدی هم البته هست ـــ همان «پایان خوشِ» شیرین و کمهزینه که بسیاری از مردم و اکثریت دیاسپورا آرزویش را دارند ـــ اما من آنرا فعلاَ ضعیفترین احتمال میدانم.» (هدفهای جنگی آمریکا و شکل «گذار»)
شعار جنبش ضدجنگ در ایران و سایر نقاط جهان «جنگ را متوقف کنید!» است. بدون شک یک آتشبس فوری و از سرگیری مذاکرات میتواند جلو کشتار و ویرانیهای بیشتر را بگیرد. اما به لحاظ منطق این جنگ خاص، رفتار گذشتهی بازیگران، و هدفهای طرفهای درگیر، درست در نقطهای ایستادهایم که آتشبس، بیشتر از آنکه پایان خصومت باشد، شبیه فریز کردن یک فیلم وسط حرکت و آکسیونی است که موقتاً به حال تعلیق درآمده تا در آیندهای نزدیک دوباره از همانجا که فریز شده به حرکتاش ادامه دهد تا به خاتمهی منطقی و محتوماش برسد.
امروز درست یک ماه از شروع تهاجم نظامی اسرائیل و آمریکا میگذرد. دیروز و امروز، سنگینترین حملهها به ساختارهای قدرت دولتی و همینطور زیرساختهای غیرنظامی ایران صورت گرفت. «خبرگزاری فعالان حقوق بشر» (هرانا) مستقر در آمریکا روز شنبه ۲۸ مارس گزارش داد که بمبارانهای دو سه روز گذشته، سنگینترین حملات از زمان آغاز جنگ کنونی در ۲۸ فوریه بوده است. این سازمان اعلام کرد که ۷۴ درصد از این حملات منطقههای مختلف تهران را هدف قرار دادند. هرانا آمار تلفات را تا به امروز ۳۴۰۰ کشته اعلام کرده که حداقل ۱۵۰۰ نفر از آنها غیرنظامی بودند. (هاآرتص، یکشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۵) دیروز صبح نیروهای حوثی در یمن جبههی جدیدی به نفع جمهوری اسلامی گشوده، پرتاب موشک به سمت اسرائیل را آغاز کردند. وزارت جنگ ایالات متحده در حال آماده شدن برای عملیات زمینی در ایران است که ممکن است هفته ها به طول انجامد. (واشنگتن پست، به نقل از مقامات آمریکایی، شنبه ۸ فروردین ۱۴۰۵)
به نظر میرسد دستکم تا یکی دو ماه دیگر شاهد ویرانیهای بیشتر کشورمان خواهیم بود، در شرایطی که جنگ باعث سلب عاملیت و کنش از مردم شده است. /// ع. ک.
بیشتر بخوانید از عبدی کلانتری
· روشنفکران، اسلامگرایی، و نیروی هستهای، ویدیو، مناظره عبدی کلانتری و اکبر گنجی (۱۳۹۴)
· «موقعیت جنگی» به عنوان فاکتوری یونیورسال؟ ـ درباره آزادی و چیزی به نام «جزیره ثبات» (۱۳۹۶)
· عامل اصلی بیثباتی درخاورمیانه؟ (۱۳۹۶)
· فرجام ِ برجام: عصر امید و اعتدال و استارباکس؟ (۱۳۹۵)
· چپ نئوکان و ناسیونالیسم شیعی: درباره نیروهای چپ مدافع «محور مقاومت» (۱۳۹۵)
· «نظام» را چگونه بفهميم: درباره تئوکراسی شیعی و اسلاموفاشیسم (۱۳۹۵)
· سيستم قدرت و تئوکراسی شيعی: نه رهبری فردی بلکه «بلوکهای قدرت» (۱۳۹۲)
· راه حل ریشه ای تراژدی فلسطین چیست؟ گفتگوی عبدی کلانتری با تلویزیون برابری (۱۴۰۳)