جنگ، آینده ایران و بازگشت پیرامون

درصورت خیزش پیرامون، ممکن است وضعیتی پیش بیاید که در آن دولت مرکزی همچنان در تهران بر سر قدرت باقی بماند، اما در برخی مناطق پیرامونی اقتدار آن تضعیف شود. چنین وضعیت‌هایی می‌تواند به شکل‌گیری مناطق نیمه‌خودمختار منجر شود.

جنگ، آینده ایران و بازگشت پیرامون
نیروهای مسلح نقاب‌دار وابسته به دولت مرکزی در جریان سرکوب جنبش مردم عرب در شهر محمره (خرمشهر) بهار ۱۳۵۸ (عکس حق مالکیت عمومی)

عقیل دغاقله

۱۶ اسفند ۱۴۰۴

بخش قابل توجهی از تحلیل‌ها درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بر احتمال سقوط جمهوری اسلامی و یا احتمال گذر به دموکراسی یا استبدادی دیگر متمرکز شده‌اند. در حالی که این مبحث پرسشی اساسی را پنهان می سازد: آینده شکاف مرکز-پیرامون و ساختار دولت در ایران.

تاب‌آوری نظام

اجازه دهید با این نکته شروع کنیم که جمهوری اسلامی طی چند دهه گذشته ساختاری پیچیده از قدرت را ایجاد کرده است؛ ساختاری که بر پیوند میان ایدئولوژی مذهبی، نهادهای نظامی–امنیتی و شبکه‌های اجتماعی وابسته به آن‌ها استوار است. اتکای حکومت بر تشیع همچنان ظرفیت بسیج اجتماعی ایجاد می‌کند. نمونه‌هایی از این ظرفیت بسیج را می‌توان در مراسم سوگواری پس از کشته شدن آیت‌الله خامنه‌ای دید، مراسمی که حتی در شرایط بمباران هم جمعیت‌های قابل توجهی را به شکل روزانه به خیابان‌ها می‌کشاند. این بدنه ایدئولوژیک در پیوندی تنگاتنگ با ساختار قدرت قرار دارد: با روحانیت، سپاه پاسداران، شبکه‌های بسیج و تا حدی حتی بخش‌هایی از ارتش. چنین ساختاری درجه‌ای از تاب‌آوری ایجاد می‌کند که سقوط سریع آن حتی در جنگ بسیار دشوار است.

تجربه دیگر جریان‌های ایدئولوژیک مسلح در منطقه نیز نشان می‌دهد که چنین شبکه‌هایی حتی در شرایط جنگی شدید و تخریب گسترده باز هم می‌توانند به بقا ادامه دهند. حماس در فلسطین و حزب‌الله در لبنان نمونه‌های خوبی هستند. حماس در غزه، در منطقه‌ای کوچک‌تر از تهران، نزدیک به دو سال است که در شرایطی ویرانگر می‌جنگد. نوار غزه نابود شده، اما این سازمان همچنان باقی مانده است. حزب‌الله در دهه‌های گذشته چندین جنگ بزرگ با اسرائیل را تجربه کرده است. اما علیرغم همه خسارت‌هایی که در این جنگ‌ها متحمل شده است همچنان یکی از بازیگران منطقه باقی مانده است.

البته جمهوری اسلامی با این گروه‌ها تفاوت دارد. جمهوری اسلامی یک دولت مستقر با ساختارهای بوروکراتیک است و نمی‌شود به راحتی آن را با جریانات شبه‌نظامی مقایسه کرد. با این حال، پیوند میان ایدئولوژی مذهبی، سازمان نظامی و بخشی از پایگاه اجتماعی شباهتی در مقاومت ایجاد می‌کند که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. با این فرض به نظر می‌رسد حتی در صورت تضعیف شدید حکومت، این ترکیب می‌تواند در قالب‌های دیگری خود را بازتولید کند. نکته مهم این است که در میان جریانات موجود (به شکل نسبی) منسجم‌ترین جریان نظامی و شبه‌نظامی که در میدان است نیروهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی هستند. مهم‌تر آنکه بقای چنین مجموعه‌ی درهم پیچیده‌ای در برابر یک دشمن مقتدرتر به قیمت ویرانی زیرساخت‌ها تمام می شود. برای گروه‌های شبه‌نظامی این امر اهمیت ثانویه دارد، اما برای دولت‌ها جریان متفاوت است. با این حال تا کنون به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی بقا حتی به قیمت ویرانی بسیار را انتخاب کرده است.

از این منظر تصور سقوط حکومت صرفا در نتیجه حملات هوایی یا فشار خارجی چندان واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد. حتی اگر فرض شود که ساختار رسمی حکومت آسیب ببیند و دستگاه‌های رسمی سرکوب از کار بیفتند، باز هم این شبکه‌های شبه‌نظامی مانند بسیج هستند که نقش حفظ کنترل امنیتی و سرکوب را ایفا خواهند کرد. تجربه اعتراضات سال‌های اخیر نیز نشان می‌دهد که سرکوب فقط توسط نهادهای رسمی صورت نمی‌گیرد، بلکه نیروهای شبه‌نظامی هم در آن نقش جدی و قابل توجهی دارند.

ضعف شدید اپوزیسیون (نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی) که در حال حاضر علاوه بر همه اختلافات، حول محور جنگ نیز چندشقه شده است به این پیچیدگی اضافه می‌کند و در عمل رقیب سازمان‌یافته جدی برای جمهوری اسلامی باقی نمی‌گذارد.

«ایران درفت» توسط خوانندگان تامین مالی می‌شود و همین به ما کمک می‌کند مستقل بمانیم. اگر مایلید در ارائه تحلیل‌ها و ژورنالیسم مستقل سهیم باشید، با اندکی کمک مالی به این هدف یاری برسانید.

فعال شدن شکاف مرکز و پیرامون

اما این مطلب به شرایط و احتمالات دیگری می‌اندیشد و آن تضعیف دولت مرکزی و استمرار طولانی مدت جنگ است. در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد در هر سناریویی شکاف مرکز-پیرامون به شکل جدی فعال می شود.

بر خلاف تصور غالب در میان بسیاری از ایرانیان، شاکله کنونی ایران و دولت-ملت مدرن ایران محصولی جدید است که در اوایل قرن بیستم از پروژه‌ای گسترده برای تمرکز قدرت و ادغام مناطق پیرامونی شکل گرفته است. این پروژه مبتنی بر سرکوب نظامی، حذف سیاسی، و یکسان‌سازی فرهنگی بوده است. نتیجه آن شکل‌گیری نوعی رابطه نابرابر میان مرکز و پیرامون بود که هنوز تداوم دارد؛ رابطه‌ای ناعادلانه‌ که با حضور دولت مرکزی مستمر بازتولید می‌شود به این امید که در آینده به نحوی این ادغام ناقص کامل شود و موضوع پیرامون بلا موضوع گردد.

با این نگاه، و تا کنون، دولت در شرایط عادی توانسته است با بهره‌گیری از عنصر زور و سرکوب به نوعی سلطه بدون هژمونی خود را حفظ کند و از آن طریق شکاف‌ها را تحت کنترل نگه دارد. شیوه‌های حکمرانی دیگری نیز وجود دارند که بحث آن‌ها فراتر از این متن است. اما در لحظات بحرانی و زمانی که دولت ضعیف می‌شود این شکاف‌ها دوباره فعال می‌شوند و شاهد خیزش پیرامون هستیم: چه در سال ۱۳۲۰ و پس از رفتن رضا شاه، چه بعد از انقلاب ۵۷ و حتی در دوران اصلاحات که گشایش نسبی ایجاد شد، در پیرامون شاهد نوعی خیزش سیاسی و طرح مطالبات سیاسی بودیم. در چنین وضعیتی و در بحران های بزرگی چون جنگ مسئله دیگر صرفا رقابت سیاسی در مرکز برای کسب قدرت نیست، مسئله نحوه بازآرایی قدرت در مناطق پیرامونی است.

نکته مهم تر این است که در بسیاری از مناطق پیرامونی، نارضایتی از دولت مرکزی و نفی (Refusal) آن سابقه تاریخی دارد و هنوز مستدام است. فعالان و سیاسیون کُرد، ترک، عرب و بلوچ خود را ملت می دانند و نه قومیت و دلیل آن، همانگونه که سعید حجاریان، سیاستمدار اصلاح طلب، توضیح می‌دهد ریشه در وجود حکمرانی‌های شبه‌مستقل و گاه مستقلی دارد که در اقلیم آنها وجود داشته است.۱ علاوه بر آن، ریشه این نفی دولت مرکزی در نحوه دولت‌سازی مدرن و ادغام اجباری آن مردمان بوده است و دهه‌ها حاشیه‌نشینی، تبعیض، و توسعه نامتوازن، وضعیت را وخیم‌تر کرده است. در طول همه این سالها این نفی دولت مرکزی، مقاومت و ابراز نارضایتی‌ها در شکل‌های مختلفی بروز پیدا کرده است و همیشه با چوب جدایی طلبی به حاشیه رانده شده است. باید اضافه کرد که اکثر احزاب سیاسی و فعالانِ پیرامون مطالبات خود را در قالب بازتعریف ایران عنوان می‌کنند و تجزیه طلبی را برچسبی برای حفظ ناسیونالیسم قومی و مذهبی مستقر.

بدین ترتیب اگر رابطه تاریخی و پر تنش مرکز-پیرامون را مدنظر قرار دهیم، آنگاه تبعات جنگ می‌تواند تضعیف دولت مرکزی و خیزش دوباره پیرامون باشد. احزاب کُرد سازمان‌یافته هستند و دارای شاخه‌های نظامی به نسبت قوی. احتمال قابل توجهی وجود دارد که دیر یا زود و با حمایت هوایی ایالات متحده و اسرائیل آن‌ها به سمت تصرف برخی شهرهای مرزی حرکت کنند. در این حالت، درگیری نظامی در نقاط پیرامونی آغاز می‌شود. روند مشابهی در بلوچستان ممکن است رخ دهد و نشانه‌هایی وجود دارد که نیروهای شبه نظامی بلوچ نیز ممکن است ورود پیدا کنند. همه این احتمالات به تداوم جنگ و حمایت نظامی خارجی بستگی دارد، و در این این سناریو درباره مسیر تحولات است با فرض تداوم جنگ نوشته شده است.

روی جلد «تهران مصور» ــ کشتار مردم عرب در چهارشنبه سیاه خرمشهر، خرداد ۵۸ (تصویر، حق مالکیت عمومی)

چنین روندی می‌تواند در آذربایجان و در مناطق عرب در جنوب غربی ایران نیز تحولات جدی ایجاد کند. عنصر تشیع در میان مردم عرب و علاوه بر آن تعلق ایرانی در میان بخشی از تُرک‌ها دینامیک‌های متفاوتی را ممکن است ایجاد کند. اما این به معنای نبود تنش و اصطکاک در این مناطق نیست، به ویژه اگر احزاب کرد بتوانند نفوذ خود را حتی به شکل حداقلی بسط دهند و برای مدت طولانی‌تری زیر سایه حمایت خارجی به نوعی منطقه پرواز ممنوع و خودمختاری دست پیدا کنند. چنین اتفاقی می تواند به گروه‌هایی مانند مردم عرب انگیزه کافی بدهد تا سازماندهی ایجاد کنند و مطالبات مشابهی را مطرح کنند. ساختار مردم عرب بیشتر قبیله ای است و در دوران انقلاب ۵۷ قیامی را به رهبری آیت الله خاقانی در شهرهای عرب به ویژه محمره (خرمشهر) و دیگر شهرهای عرب شاهد بودیم. در خفاجیه (سوسنگرد) و مناطقی از آن نیز اعتراضات گسترده رخ داد. دولت پس از انقلاب سرکوب و قتل عام را در پیش گرفت و آیت الله خاقانی را تبعید کرد.

پیامدهای سرکوب پیرامون

اما ماجرا آنجا پایان نیافت و بخشی از معترضان به عراق رفتند و به جبهه آزادیخش عربستان پیوستند تا عربستان (نام پیشین خوزستان) را آزاد کنند. پس از سقوط حکومت بعث در عراق در عمل منحل شد و بسیاری از نیروهای آن به ایران بازگشتند یا راهی کشورهای اروپایی شدند. خشم، احساس استیصال، و نفی دولت مرکزی هنوز بخشی از هویت بسیاری از این مردم است و قدرت بسیج سازی دارد. سیاست های حذفی جمهوری اسلامی و به حاشیه راندن آنها چنین پتانسلی را تقویت کرده است. گرچه نمی توان انکار کرد که تشیع و اشتراک مذهب با حکومت وضعیت پیچیده‌تری را در مقایسه با کردستان ایجاد می کند.

درصورت خیزش پیرامون، ممکن است وضعیتی پیش بیاید که در آن دولت مرکزی همچنان در تهران بر سر قدرت باقی بماند، اما در برخی مناطق پیرامونی اقتدار آن تضعیف شود. تجربه های عراق، سوریه و سومالی‌لند نشان می‌دهد که چنین وضعیت‌هایی می‌تواند به شکل‌گیری مناطق نیمه‌خودمختار یا خارج از کنترل کامل دولت مرکزی منجر شود.

فعال شدن پیرامون می‌تواند واکنش‌های متفاوتی در مرکز ایجاد کند. اگر کردها به حرکت بیفتند یک واکنش ممکن این است که مردم ناراضی در تهران و دیگر شهرهای مرکزی جنبش‌های پیرامون را بخشی از یک انقلاب ملی علیه جمهوری اسلامی مدنظر قرار دهند و همزمان با آن ــ یا با فازی تأخیری ــ به خیابان‌ها بیایند. این شرایط را شاید بتوان با رخدادهای عراق در سال ۱۹۹۱ پس از «جنگ خلیج» مقایسه کرد. در آن دوران هم شیعیان و هم کردها به این تصور که رژیم بعث به اندازه کافی ضعیف شده است به خیابان آمدند. البته شرایط در ایران متفاوت است. در عراق، ارتش به شدت شکست خورده بود و تا حدودی خود رژیم اجازه داد تا اعتراضات شکل بگیرند. در آن موج اعتراضات نیز بخشی از مردم عراق با تصور ضعف رژیم بعث به همراه نیروهای شبه‌نظامی کُرد و شیعه بر علیه رژیم شوریدند و پس از حدود یک ماه درگیری خونین، رژیم بعث توانست معترضان را سرکوب کند و هزاران نفر قربانی شوند. مشخص نیست اگر چنین مسیری در ایران شکل بگیرد به کدام سمت برود.

نکته مهم در این شرایط این است که در حال حاضر نه نیروی میانجی‌ای وجود دارد که بتواند پیرامون و مرکز را به هم پیوند دهد و نه مدلی از حکمرانی که بتواند هم مطالبات پیرامون و هم مرکز را برآورده سازد. بنابراین حتی در صورت شکل گیری همزمان این اعتراضات احتمال دارد آنها به سرعت تنش و تضاد میان این نیروها شکل خواهد گرفت.

فعال شدن پیرامون می‌تواند پیامد معکوسی هم در مرکز ایجاد کند. در استان‌های مرکزی ایران که با هویت پارسی-شیعی شناخته می‌شوند، پیشروی کردها و بلوچ‌ها (و فعال شدن سایر نقاط پیرامونی) ممکن است به عنوان خطری برای تمامیت ارضی تفسیر شود. در نتیجه پیشروی کردها می‌تواند به تضعیف بیشتر اپوزیسیون، چه طیف پهلوی و چه طیف مدافعان تحول ساختاری، منجر شود و بخش‌های زیادی را به سمت حکومت سوق دهد. ورود احتمالی سازمان مجاهدین خلق که سازمان‌یافته‌ترین جریان اپوزیسیون است ممکن است معادلات را پیچیده‌تر کند. در این سناریو اگر نیروهای خارجی نقش جدی در حمایت از معترضان پیرامون (و مرکز) ایفا کنند وضعیت شبه جنگ داخلی رخ می‌دهد و بعید است در کوتاه‌مدت گروهی توانایی غلبه بر دیگری را پیدا کند. با این همه با تضعیف دولت مرکزی و سقوط آن عصر جدیدی آغاز می‌شود که مهم‌ترین مؤلفه آن بازتعریف رابطه مرکز-پیرامون در بلندمدت است.

در مجموع پیش‌بینی آینده دشوار است. سناریوی محتمل این است که حکومت جمهوری اسلامی بر تلی از خاکستر و ضعیف تداوم پیدا کند. در دوران پسا جنگ باید منتظر زلزله‌های دیگر بود. با این حال، در صورت تداوم جنگ، بازیگری نیروهای خارجی و یا فروپاشی دولت مرکزی، پیرامون در هر سناریویی نقش فعالی خواهد داشت. واقعیت آن است که ایران از زمان شکل‌گیری دولت مدرن از طریق ادغام اجباری پیرامون همیشه میان دو گزینه مخیر بوده است: نظام‌های اقتدارگرا و استبدادی که با قبضه آهنین پیرامون را کنترل کنند، یا بازتعریف ایران به گونه‌ای که تاریخ این مردم و وجود آن‌ها را به رسمیت بشناسد. در اغلب بزنگاه‌های تاریخی، راه‌حل غالب در ایران تکیه بر دولت‌های اقتدارگرا برای کنترل پیرامون بوده است؛ راهی که در بحران‌های این‌چنینی روشن می‌شود که چقدر شکننده و ناپایدار است.

۱. سعید حجاریان، «گفت‌وگو درباره جنگ دوازده‌روزه اسرائیل و ایران»، روزنامه هم‌میهن، ۲۳ تیر ۱۴۰۴.

© کپی‌رایت ایران درفت

دنباله مطلب

وقتی امید از محاسبه جلو می‌زند: سازوکارهای شکل‌گیری خطای ادراکی در یک لحظه‌ی اعتراضی

وقتی امید از محاسبه جلو می‌زند: سازوکارهای شکل‌گیری خطای ادراکی در یک لحظه‌ی اعتراضی

در دی‌ماه بی‌شک یکی از هولناک‌ترین جنایت‌های تاریخ مدرن ایران به وقوع پیوست. این مقاله نشان می‌دهد که تولید امید سیاسی در شرایط اقتدارگرایانه می‌تواند هم‌زمان نیروی محرک بسیج و زمینه‌ساز برآورد نادرستِ ریسک باشد.

نوشته الهام هومین‌فر
فراتر از تحریم‌ها: آنچه در تحلیل استعمارستیزان درباره ایران نادیده می‌ماند

فراتر از تحریم‌ها: آنچه در تحلیل استعمارستیزان درباره ایران نادیده می‌ماند

تحریم‌ها فقط فقر نیاورده‌اند بلکه یک اقتصاد سیاسی مشخص ساخته‌اند که در آن دلالیِ رانتی، انحصار واردات، قراردادهای «خودی‌ها» موتور واقعی سود می‌شود. همین‌جاست که تحلیل باید از «تحریم» عبور کند و به «دولت» برسد و درست همین‌جاست که گفت‌وگوی تیپیک ضداستعماری تبدیل به محصول تبلیغاتیِ رژیم سرکوب می شود.

lock-1 نوشته سیاوش شهابی
تظاهرات دی‌ماه، ۱۴۰۴

بحران ساختاری، انتظار انقلاب، و بررسی چند سوءبرداشت

مطالبات اقتصادی در ایران ذاتاً سیاسی‌اند. اقتصاد نمی‌تواند از سیاست جدا باشد، این اعتراضات همچون جنبش «زن، زندگی، آزادی» جنبشی فراطبقاتی و متکثر است؛ که می‌تواند چهره‌ی مشخص جنبش‌های اجتماعی قرن بیست‌ویکم باشد. در این تظاهرات، پیوند مطالبات اقتصادی با «منزلت و آزادی انسانی» به‌وضوح قابل مشاهده است.

lock-1 نوشته الهام هومین‌فر