غیبت جریان چپ
قصد این یادداشت بیشتر توصیف یک وضعیت است. تحلیل دقیق دلایل وضعیت و چارهیابی، نیازمند فرصتی دیگر و تحقیقات بیشتر است.
قصد این یادداشت بیشتر توصیف یک وضعیت است. تحلیل دقیق دلایل وضعیت و چارهیابی، نیازمند فرصتی دیگر و تحقیقات بیشتر است.
در دیماه بیشک یکی از هولناکترین جنایتهای تاریخ مدرن ایران به وقوع پیوست. این مقاله نشان میدهد که تولید امید سیاسی در شرایط اقتدارگرایانه میتواند همزمان نیروی محرک بسیج و زمینهساز برآورد نادرستِ ریسک باشد.
«زن، زندگی، آزادی» یک قیام تکثرگرا بود. رسانههای دیاسپورا از طریق بازتعریف ناسیونالیستیِ آن در یک چارچوببندی تمرکزگرا، آنرا به یک روایت تکصدایی از «وحدت» تبدیل کردند که خود وسیلهای برای حذف شد.
تحریمها فقط فقر نیاوردهاند بلکه یک اقتصاد سیاسی مشخص ساختهاند که در آن دلالیِ رانتی، انحصار واردات، قراردادهای «خودیها» موتور واقعی سود میشود. همینجاست که تحلیل باید از «تحریم» عبور کند و به «دولت» برسد و درست همینجاست که گفتوگوی تیپیک ضداستعماری تبدیل به محصول تبلیغاتیِ رژیم سرکوب می شود.
مطالبات اقتصادی در ایران ذاتاً سیاسیاند. اقتصاد نمیتواند از سیاست جدا باشد، این اعتراضات همچون جنبش «زن، زندگی، آزادی» جنبشی فراطبقاتی و متکثر است؛ که میتواند چهرهی مشخص جنبشهای اجتماعی قرن بیستویکم باشد. در این تظاهرات، پیوند مطالبات اقتصادی با «منزلت و آزادی انسانی» بهوضوح قابل مشاهده است.