وقتی امید از محاسبه جلو میزند: سازوکارهای شکلگیری خطای ادراکی در یک لحظهی اعتراضی
در دیماه بیشک یکی از هولناکترین جنایتهای تاریخ مدرن ایران به وقوع پیوست. این مقاله نشان میدهد که تولید امید سیاسی در شرایط اقتدارگرایانه میتواند همزمان نیروی محرک بسیج و زمینهساز برآورد نادرستِ ریسک باشد.
نوشته الهام هومینفر
جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴
چکیده
در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، حضور گستردهی مردم در صدها شهر ایران نشانهای از بسیج اجتماعی کمسابقه بود. بسیاری از شرکتکنندگان با خانوادههای خود به خیابان آمدند، گویی سرانجام «لحظهی تحول بزرگ» فرارسیده است. این لحظهی «امید جمعی» بود. با این حال، این موج اعتراضی به یکی از خشونتبارترین سرکوبهای سالهای اخیر انجامید. این همزمانی میان امید جمعی و سرکوب گسترده، پرسشی اساسی را پیش میکشد: چگونه بخشی از معترضان ارزیابی نسبتاً خوشبینانهای از توازن قوا و احتمال کاهش ریسک سرکوب داشتند؟
در اینجا میکوشم سازوکارهای شکلگیری چنین برآوردی را بررسی کنم. بر پایهی گفتوگو با برخی مشارکتکنندگان در اعتراضات و تحلیل زمینهی رسانهای و سیاسی آن دوره، فرض میشود که مجموعهای از عوامل نمادین، رسانهای و گفتمانی، در کنار بحرانهای ساختاری، به شکلگیری نوعی «خطای ادراکی جمعی» انجامید؛ خطایی که در آن توان سرکوب دولتی بهدرستی محاسبه نشده بود.
با بهرهگیری از مفاهیم جامعهشناسی قدرت نمادین و گفتمان هژمونیک، این مقاله نشان میدهد که تولید امید سیاسی در شرایط اقتدارگرایانه میتواند همزمان نیروی محرک بسیج و زمینهساز برآورد نادرستِ ریسک باشد. هدف این تحلیل نه داوری سیاسی یا تعیین مسئولیت حقوقی، بلکه فهم سازوکارهای اجتماعی تولید انتظار جمعی در لحظات بحرانی است.
لحظهای که همهچیز ممکن به نظر میرسید
اگرچه اعتراضها از بازار آغاز شد، اما بهسرعت در سراسر شهرها و روستاهای ایران گسترش یافت؛ مکانهایی که سالها ناکارآمدی و نارضایتی از جمهوری اسلامی در آنها انباشته شده بود. در آن روزها یک برداشت عمومی امیدوارکننده شکل گرفت: با حضور گستردهی مردم در خیابانها، قدرت مردم میتواند حکومت ناکارآمد جمهوری اسلامی را سرنگون کند.
بخشی از واقعیت همین بود؛ بسیاری از مردم دیگر نمیخواستند زیر بار این حجم از استبداد، خشونت و ناکارآمدی زندگی کنند. وضعیت اقتصادی بهشدت بحرانی است از هر سه ایرانی یک نفر زیر خط فقر زندگی میکند و این وضعیت از توان تحمل بخش بزرگی از جامعه خارج شده است. گویی در عرض چند روز، نوعی توافق جمعی شکل گرفت که میتوانند حرکتی بزرگ را با هم آغاز کنند. انگار همه منتظر جرقهای بودند تا به هم متصل شوند؛ و آن جرقه زده شد: اعتصاب بازاریان، خروج مردم در آبدانان، سپس شهرهای بزرگ، و سرانجام فراخوان رضا پهلوی به عنوان صدای هژمونیک این اعتراضات.
کشتار بزرگ ۱۸ و ۱۹ دی
در دیماه، بیشک یکی از هولناکترین جنایتهای تاریخ مدرن ایران به وقوع پیوست. حاکمیت جمهوری اسلامی ایران که سابقهی طولانی در کشتار داشته، ابایی از قتلعام هزاران زندانی سیاسی در دههی ۶۰ نداشته، و در یک روز توانسته است بیش از ۱۰۰ نفر را جلو یک مسجد قتلعام کند، این بار ماشین مرگ را در کوچهپسکوچهها، خیابانها، مراکز شهرهای بزرگ و کوچک و روستاها به گردش درآورده و مطابق با آمار احراز هویت شدگان تا این تاریخ، بیش از هفت هزار نفر را در دو روز کشته است و طبق آمارهای در دست بررسی، جمع کشتگان را بیش از ۳۰ هزار نفر تخمین میزنند. آمار غیرقابلباور تعرض به بیمارستانها و مراکز درمانی، تیرخلاص زدن به مجروحان، بازداشت و کشتار کادر درمان و پزشکان، همه خبر از کشتاری هولناک در ابعاد وسیع میدهند.
در فردای کشتار، فضای جامعهی ایرانی بهشدت بهتزده است. جامعه سرشار از خشم، نفرت و همزمان غم و سوگ شده است. به گفتهی یکی از شاهدان در تهران: «حجم سوگ ما خارج از توان ماست.»
شاهدی دیگر که در یکی از خیابانهای تهران همراه دختر نوجوانش حضور داشته، دچار ترومایی عمیق و وحشتناک شده است. او مدام تکرار میکند: «این حجم از توحش علیه مردم بیسلاح، غیرقابل باور است.» هنوز پس از چند هفته از دیدن آن فاجعه، شبها کابوس میبیند و روزها اگر در خیابان صدای چند موتورسوار را از نزدیک بشنود بدنش میلرزد و دچار حملهی عصبی میشود. با بغض و ضجه، در میانهی گفتوگو میگوید: «تو نمیدانی چه آدمهای نازنینی، چه جوانانی قتلعام شدند. انگار ناگهان دستوری صادر شده بود که به هر موجودِ در حال حرکت شلیک کنند.»
دیگری میگوید، «خیلی ها لباس چند لایه پوشیده بودند تا تیر ساچمه ای آسیبشان نزند، اما اینها با گلوله جنگی به جان مردم افتادند.»
شاهد دیگری که مدام صدایش از بغض گلو میلرزد، میگوید: «تو نمیدانی ما چه چیزهایی دیدیم. اینها حتی به خودشان نیز رحم نکردند وقتی حمله کردند حتی لباس شخصیهای خودشان را هم کشتند… اما وحشتناکتر از آن، زندگی کردن در این شهر کنار این قاتلان است.»
بحران ساختاری در ایران همچنان پابرجاست. این قتلعام، خشم و نفرت انباشتهشده را عمیقتر کرده است. دولت در حال اجرا کردن سیاستهای اقتصادی غارتگرانهی خود است؛ در نتیجه، به نظر میرسد ما بار دیگر با اعتراضات جدی روبهرو خواهیم شد. در چنین شرایطی، ضروری است استراتژیهای مبارزهی خیابانی با دقت مرور و بازاندیشی شوند.
چرا احساس امنیت وجود داشت؟
مردمی که، به گفتهی یکی از شاهدان، حتی همراه با سگهای خود، در کنار خانواده، کودکان و سالمندان به خیابان آمده بودند، آیا به خشونت و توحش نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی باور نداشتند؟ چه رخ داده بود که یکی از زنان شاهد در تهران، که همراه دختر ۱۸ سالهی دانشجویش به خیابان رفته بود، میگوید: «من احساس امنیت داشتم؛ پنجشنبه شب به خیابان رفتیم، نمیدانستیم جاهای دیگر دست به کشتار زدهاند. من اگر میدانستم که با دخترم نمیرفتم. فردا مجدداً با خانواده رفتیم؛ راستش گمان میکردم حتی کسانی در میان ما هستند که از ما مراقبت کنند.»
شاهد دیگری میگوید: «من گمان میکردم وقتی این همه جمعیت را ببینند، مردمی که با خانواده آمده بودند، شاید عقبنشینی کنند، شاید این جمعیت آنها را متوقف کند، شاید باعث شود هفتهی آینده همهی ما شاد باشیم…»
به نظر میرسد در مواردی نوعی احساس امنیت کاذب شکل گرفته بود؛ بهگونهای که حتی کودکان و سالمندان نیز با این تصور که «وقتی بیرون بروید، تنها نیستید و حمایت میشوید»، «نیروی حامی وجود دارد» یا «حکومت از واکنش خارجی میترسد و مردم را نمیکشد» به خیابان میرفتند. این برداشتها نوعی توهم خطرناک از کاهش ریسکِ سرکوب ایجاد کرده بود و در میان برخی نیز گرایشی به خیالپردازی دربارهی مداخلهی خارجی یا جنگ دیده میشد که تا حدی تحت تأثیر روایتهای رسانهای شکل گرفته بود. و البته تجربهی واقعی آن را تقویت میکرد: نخست قتل اسماعیل هنیه در قلب تهران و سپس در «جنگ دوازده روزه»، منهدم کردن محل زیست و کار سران سپاه، دانشمندان هستهای، و مقامات ارشد انتظامی به شیوه «نقطهزنی» به دست ارتش اسرائیل. پس این بار نیز شاید سران نظام به همان شکل ترور شوند و مردم در خیابانها خواهند توانست تغییر بزرگ را به اجرا بگذارند.
تصور «لحظهی انقلابی»
اما بخش دیگری از داستان به نیروی سرکوب حاکمیت بازمیگردد. لحظهی انقلاب و دگرگونی، آنگونه که در نظریههای کلاسیک نیز گفته میشود، زمانی رخ میدهد که حاکمان دیگر توان سرکوب معترضان را نداشته باشند و ماشین سرکوب دچار ضعف و ناتوانی شود.
اگرچه توافق جمعی برای حضور در خیابان و همبستگی برای یک تغییر بزرگ ضروری است، اما سوی دیگر ماجرا را نمیتوان نادیده گرفت. در اینجا، فراتر از شقاوت و خشونت دولت ایران، باید به یک مسئلهی استراتژیک نیز توجه کرد.
در آن روزها این تصور شکل گرفته بود که با شکلگیری سیل جمعیت میلیونی، نیروهای سرکوب رژیم توان ایستادگی نخواهند داشت و بسیاری از آنان عقبنشینی خواهند کرد و شماری نیز به مردم خواهند پیوست. «اگر خیابانها را تسخیر کنیم، رژیم بهسرعت توان و ارادهی سرکوب را از دست خواهد داد.» (فراخوان رضا پهلوی، جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴)
شاهدی دیگر که به همراه زن و فرزندش در تظاهرات یکی از شهرهای ایران حضور داشت، میگوید مطمئن بوده که هفتهی بعد با شیرینیِ پیروزی به خیابان خواهند آمد و جمهوری اسلامی دیگر وجود نخواهد داشت.
روایتها و ساختن افق امید
تجربهی میدانیِ برخی معترضان نشان میدهد روایتهای رسانهای میتوانند بر ادراک ریسک و امید سیاسی اثر جدی بگذارند.
برساختن روایتهای غالب همیشه طی زمان و با تکرار صورت میگیرد. اگر به جنگ دوازده روزه بازگردیم و از پایان آن جنگ تا امروز به روایت رسانههای اصلی فارسیزبانِ خارج کشور با مخاطبان میلیونیشان در داخل کشور نگاهی بیندازیم، در وهله اول ماهواره و سپس اینترنت، در تفسیرها و مناظرهها و خبرها مدام بر این نکته تأکید میشود که جنگ خاتمه پیدا نکرده، تنها فاز اول آن سپری شده است. تقریباً هر روز از طریق ماهواره و تلویزیون خانگی، و سپس رسانههای پرطرفدار اجتماعی مثل یوتوب و اینستاگرام، رسانههای دیاسپورا به این امید دامن میزدند که جمهوری اسلامی در لبهی پرتگاه سقوط است و روزهای آخرش را طی میکند؛ فقط یک اقدام نهایی از سوی مردم به همراه کمک نظامی اسرائیل و ایالات متحده، که از دید این رسانهها قطعی و حتمی و عنقریب بود، باعث اضمحلال رژیم خواهد شد. در اوج بحران اقتصادی و استیصال سیاسی مردم، رسانههای دیاسپورا «افق امید» را نزدیکتر و نزدیکتر ترسیم میکردند.
اینجا دقیقاً جایی است که میتوان نقش گفتمانهای امیدبخش یا رسانهای را نقد کرد، بدون اینکه جای آنرا با عامل اصلی خشونت یعنی حاکمیت جمهوری اسلامی عوض کنیم.
عوامل بسیاری دست در دست هم دادهاند برای خلق این خطای ادراکی؛ به زمانبندی برخی از این موارد اشاره میکنم:
یکشنبه ۷ دی ۱۴۰۴
آغاز اعتراضات سراسری در ایران در پی بحران اقتصادی، سقوط ریال و نارضایتی عمومی؛ تجمعها ابتدا در تهران شکل گرفت و سپس به شهرهای دیگر گسترش یافت.
سه شنبه ۹ دی ۱۴۰۴ - چارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴
اعتراضات دامنهدار شد و در اغلب استانهای ایران ادامه پیدا کرد؛ بازارها در برخی شهرها تعطیل شدند و گروههای مختلف اجتماعی در خیابانها حضور یافتند.
پنجشنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی (کشتار بزرگ)
فراخوان رضا پهلوی طیف گستردهای از مردم را همراه میکند. در آن روز عدهای میدانستند، اما بهزودی همه مطلع میشوند که یکی از بزرگترین و خونینترین کشتارهای تاریخ معاصر ما رخ داد. اعتراضات در بسیاری از شهرها، از جمله تهران، مشهد و رشت، گسترده شد. همزمان، حکومت با قطع سراسری اینترنت تلاش کرد جریان اطلاعرسانی و گزارشدهی را محدود کند. اما جریان ماهواره از خارج به داخل تداوم داشت.
همزمان اتفاقات دیگری نیز رخ داده بود که رسانهها و فضای مجازی آنها را بهشدت بازتاب دادند و روایت غالب خود را طبق آن شکل دادند: رئیسجمهور دانالد ترامپ در جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴ (دوم ژانویهی ۲۰۲۶) در پست رسمی در شبکهی اجتماعی «تروث سوشال» اعلام کرد: «اگر [حکومت] ایران به معترضانِ مسالمتجو تیراندازی کند و آنها را بهطرز خشونتآمیز بکشد، ایالات متحده برای نجات مردم اقدام خواهد کرد، ما بلحاظ تسلیحاتی مستقر و برای عمل آمادهایم. سپاس از توجه شما، رئیسجمهوری دانالد ترامپ»
یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ (چهارم ژانویهی ۲۰۲۶)، رئیسجمهوری ترامپ به خبرنگاران گفت که وضعیت اعتراضات ایران را دنبال میکند و اگر خشونت علیه معترضان افزایش یابد، آمریکا میتواند واکنش بسیار سختی نشان دهد. طبق گزارش رسمی رسانهها، او بهصورت علنی هنگام صحبت با خبرنگاران در هواپیمای «ایر فورس وان» (هواپیمای مخصوص رئیس جمهوری) همان روز گفت که آمریکا وضعیت اعتراضات را «بسیار نزدیک دنبال میکند» و در صورتی که نیروهای امنیتی به معترضان حمله کنند، ایران «بسیار سخت» از سوی آمریکا «زیر ضربه قرار خواهد گرفت.»
پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، ترامپ در مصاحبه با فاکسنیوز گفت: «انسانهایی کشته شدند. بعضیهایشان هم، آنقدر جمعیت بزرگ است، زیر دستوپا ماندند. وحشتناک بود. جمعیت عظیم بود. شور و شوق آنها برای سرنگونی رژیم باورنکردنی است. کسانی کشته شدند، اما بیشترشان واقعاً زیر دستوپا ماندند و جان باختند، وقتی مردم به سمتی میدویدند. پس ببینیم چه میشود.»
ترامپ چندین بار پس از آغاز اعتراضات تکرار کرده بود که کمک در راه است.
ترامپ پس از قتلعام بزرگ، در یک سخنرانی عمومی، خطاب به معترضان ایرانی گفت، «به همه میهنپرستان ایرانی! اعتراض را ادامه دهید، در صورت امکان نهادهای مربوط را تصاحب کنید، و نام قاتلان و متجاوزانی که شما را مورد آزار قرار میدهند بخاطر بسپارید، میگویم نامشان را حفظ کنید، زیرا آنها بهای بسیار سنگینی خواهند پرداخت.»
حذف یک متغیر: ماشین سرکوب
با نگاه دوباره به سیر رویدادها، به نظر میرسد متغیری اساسی نادیده گرفته شده بود، و آن وجود نیروی سرکوبگرِ تا دندان مسلح بود. به گفتهی یکی از شاهدان از اصفهان، گروهی از معترضان گویا صداوسیمای اصفهان را تصرف میکنند، همانگونه که در برخی شهرهای دیگر نیز مراکز و نهادهای حکومتی تصرف شده بود. اما پرسش این است: پس از آن برنامه چه بود؟ به گفتهی آنان، پس از مدتی نیروی سرکوب حاضر میشود و معترضان را به رگبار میبندد. این اتفاق در نقاط دیگر نیز رخ داد.
پرسش ایناست که چرا رسانههای مشوق و رهبران دیاسپورایی پیشاپیش احتمال واکنش مرگبار ماشین سرکوب رژیم را ارزیابی نمیکردند، یا به آن کم بها میدادند، و در برابر بروز احتمالی آن رهنمودهای مناسب به مردم معترض نمیدادند.
برای نمونه، رضا پهلوی در فراخوان ۱۲ دی ۱۴۰۴ خود، شش روز قبل از کشتار بزرگ، نوید داده بود که «تسخیر خیابانهای تهران و دیگر کلانشهرها، روند سقوط آن را بهطور جدی تسریع میکند.» او به مردم فرمان داد در شهرها با «ایجاد راهبندان در محورهای کلیدی و جادههای اصلی، . . .بر ترس خود غلبه کنند.» با این کار «رژیم بهسرعت توان و ارادهی سرکوب را از دست خواهد داد.»
به روشنی در این فراخوانها احتمال سرکوب رژیم تخفیف یافته بود، زیرا پهلوی با اعتماد راسخ میگوید: «با اطمینان میگویم که با شکلگیری سیل جمعیت میلیونی، نیروهای سرکوب رژیم توان ایستادگی نخواهند داشت. بسیاری از آنان عقبنشینی خواهند کرد و شماری نیز به مردم خواهند پیوست.»
وقتی محاسبه به خطا میرود: امنیت کاذب
پهلوی در فراخوان خود برای اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه پیشبینی کرده بود که: «در این چند روز گذشته، من از نزدیک تظاهرات و راهپیماییهای شما را دنبال کردم… علیرغم سرکوب نظام استبدادی، شما ستودنی هستید و قطعاً توجه کردهاید که ازدحام جمعیت باعث میشود نیروها عقبنشینی کنند و امکان ریزش به سمت شما بیشتر شود. بنابراین مهم است که این انباشت و گستردگی را حفظ کنید.»
در همین راستا، چندین ماه پیشتر، در ۲ مرداد ۱۴۰۴، رضا پهلوی نوید داده بود که «دستکم ۵۰ هزار نفر از نیروهای حکومتی و نظامی جمهوری اسلامی برای کمک به سرنگونی حکومت به کارزار همکاری ملی پیوستهاند.» موضوع بسیار مهمی که تلویزیون ایران اینترنشنال، تلویزیون منوتو و بسیاری از اکانتهای توییتری و اینستاگرامیِ طرفدار سلطنت آن را بارها انعکاس دادند و پررنگ کردند. [درباره منابع مالی این دو شبکه، اسناد رسمی و عمومیِ شفافی در دسترس نیست و جزئیات دقیق ساختار تأمین مالی آنها منتشر نشده است. در فضای رسانهای و سیاسی گمانهزنیهایی مطرح شده مبنی بر اینکه ممکن است تحت تأثیر سرمایهگذاران منطقهای باشند، از جمله از عربستان سعودی یا اسرائیل، و برخی منتقدان نیز آنها را دارای گرایشهای سیاسی متمایل به راست افراطی توصیف میکنند.]
علاوه بر این، توییت مایک پومپئو، وزیر خارجهی سابق ایالات متحدهی آمریکا در کابینهی اول ترامپ، مبنی بر اینکه نیروهای موساد در کنار مردم در خیابانهای ایران هستند، همراه با حساب توییتری موساد به فارسی که مدام از این حضور صحبت میکند، مسئله را برای درک ما از قضیه روشنتر میکند.
در این راستا حتی رسانهی معتبر «بارونز» (Barron’s) گزارش کرده که حساب رسمی موساد در زبان فارسی در اکس (X) پیامهایی منتشر کرده، از جمله: «به خیابانها بروید. زمان آن فرارسیده است. ما با شما هستیم.» و اضافه کرده است که، «نه فقط از فاصله و بهصورت شفاهی، ما در میدان با شما هستیم.»
این پیامها و ادعاهای گفتهشده بارها در فضای مجازی و بهویژه در تلویزیون ایران اینترنشنال و منوتو پخش شده است. از ۱۸ دی ۱۴۰۴ که اینترنت و تلفن در ایران قطع شد، به دلیل امکانات ماهوارهای تلویزیون ایران اینترنشنال، این تلویزیون همچنان در دسترس معترضان و ایرانیان قرار داشت؛ اما به نظر میرسد بر اساس شواهدی طی آن دو روز از قتلعامی که رخ داده بود پرده برنداشت. به عبارتی، این رسانه خطر موجود در خیابانها را برای مردم بازگو نکرد. در همین راستا، طیفی از کنشگران مدام به وحید آنلاین، یک منبع مستقل خبری که ویدیوهای کشتاری را که به دستش میرسید پخش میکرد، حملهور شدند که او درصدد است مردم را بترساند تا به یکباره مردم وارد خیابان نشوند.
با چیدن این پازلها کنار هم میتوان فهمید که چرا یکی از معترضان خیابانی بهطور مستقیم به من میگوید: «ما رکب خوردیم.»
امید سیاسی و خطر سرخوردگی
بیتردید، بسیج مردم برای حضور در خیابان ضروری است، اما امید نامتناسب با توان واقعی میتواند هزینه فراوانی تحمیل کند که به سرخوردگی عمیق، کاهش مشارکت آینده و بیاعتمادی منجر شود.
رسانههای دیاسپورایی با پوشش دهها میلیونیِ ماهوارهای و حسابهای توییتری و اینستاگرامی روایتهای قالبی و مطابق با خواست خود از فضای موجود ساخته بودند. به نظر میرسد که آنها عمداً یا غیرعمد نیروی سرکوبگر و ماشین خشونت را از معادلهی منطقی حذف کردهبودند. از منظر جامعهشناسی، اینجا آن «خطای ادراکی» در مقیاس وسیع در میان مردم رخ داده است.
گفتوگوهای من با تعدادی از شاهدان عینی و شواهد موجود در فضای ایران نشان میدهد رسانههای برونمرزی، بهویژه ایران اینترنشنال و منوتو، نقش پررنگی در شکلدهی ذهنیت بخشی از معترضان داشتهاند. در میان بسیاری از آنان، شعار «جاوید شاه» و یا «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» با این تصور وجود داشت که جمعشدن پیرامون یک چهره میتواند انسجام ایجاد کند و به موفقیت جنبش کمک کند. عجیب این بود که چند ساعت پس از کشتار بزرگ، شنبه ۲۰ دی ۱۴۰۴، رضا پهلوی در فراخوان جدیدش نه تنها به نظر میرسد که از رویدادهای چهل و هشت ساعت پیش بیخبر است و یا آنها را مسکوت میگذارد، بلکه میگوید در حال تدارک بازگشت به میهن است و به مردم فرمان میدهد شنبه و یکشنبه به خیابان بیایند و مناطق مرکزی شهرهای بزرگ را تسخیر کنند، او نیز در تدارک بازگشت به میهن است!
از سوی دیگر، همین رسانهها با خلق فانتزی از جنگ، در رؤیافروشی دربارهی دخالت خارجی برای بخشی از جامعهی ایران موفق بودهاند. این عامل کنار ناامیدی مردم از شرایط موجود پس از تلاشهای گستردهی جامعه ایرانی برای تغییرات تدریجی که با سرکوب و کشتارِ همواره همراه بوده است نیز باید در نظر گرفته شود.
از منظر جامعهشناسی میتوان گفت که این نوع رسانهها و رهبرسازی آنها الزاماً عامل مستقیم خشونت نیستند، اما قاببندیهای رسانهای، تولید انتظارات سیاسی و هژمونی گفتمانی، میتوانند بر ادراک ریسک، سطح امید و مسیر کنش جمعی تأثیر بگذارند. بنابراین نقد جامعهشناختی رسانههایی چون ایران اینترنشنال و منوتو و نیز گفتمانهای سیاسی مرتبط با رضا پهلوی، بیش از آنکه نقدی حقوقی و اتهامی باشد، نقدی دربارهی ساخت معنا، انتظارات جمعی، و پیامدهای روانی ـ سیاسیِ این نوع پوشش خبری است.
رسانههای سیاسی نه صرفاً ناقلان واقعیت، بلکه تولیدکنندگان معنا و عاطفهی جمعیاند. در چنین چارچوبی، قهرمانسازی سیاسی، برجستهسازی امیدهای نامتناسب با توازن قوای واقعی و تبدیل سیاست به امر نمایشی میتواند به تضعیف عاملیت جمعی و شکلگیری آلترناتیو برای جامعهی ایرانی منجر شود.
برای آینده چه باید آموخت؟
یک بار دیگر تأکید کنم که عامل اصلی قتل عام بزرگ دیماه حاکمان، آمران، و مجریان جمهوری اسلامیاند. این حقیقت نباید در هیچ تحلیلی به حاشیه برود.
با این وجود، ارزیابی نقش بازیگران سیاسی همراه گفتمانهای مسلط، و شبکههای سازمانی پیرامون آنان نیازمند توجه است. رضا پهلوی پسر دیکتاتور سابق ایران در مقاطع مختلف تلاش کرده است خود را با موجهای اعتراضی در ایران همسو کند و از آنها بهعنوان فرصتهای سیاسی بهره ببرد، هرچند در گذشته این تلاشها در بسیاری از موارد توجه ای نگرفته یا به بسیج گسترده و پایدارِ مردم منجر نشده است. در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز او کوشید جایگاهی در این فضای اعتراضی پیدا کند، حتی خود را در مواردی رهبر این جنبش وانمایاند، اما از منظر برخی ناظران، میان چارچوب فکری و سیاسی او و مطالبات و گفتمان غالبِ آن جنبش ناهمخوانی وجود داشت.
ماهیت پیشرو و گفتمان برابریخواهانه جنبش «زن، زندگی، آزادی» با ایدهی رهبری آن توسط یک چهره مرد از خاندان سلطنتیِ سابق در تنش قرار داشت. او شعار «زن، زندگی، آزادی» را که پیشتر در صفحه توییتر خود درج کرده بود، در مقطعی از صفحه خود برداشت. در برخی موارد گزارشهایی منتشر شده که نشان میدهد بخشی از حامیان او در مواجهه با شعار «زن، زندگی، آزادی» و ارزشها و مطالبات مطرحشده در آن جنبش، مواضع خشن و تخطئهآمیز اتخاد کردهاند که به تنشهای کلامی جنسیتزده و در مواردی فیزیکی با دیگر معترضان دامن زدهاست.
شرایط بحرانی اقتصادی و نارضایتی عمومی در این مقطع و در اعتراضات اخیر بهگونهای بود که احتمالاً هر چهرهی شناختهشدهی سیاسی، چنانچه واقعاً شناختهشده میبود، میتوانست با صدور فراخوان یا حضور فعال در عرصه عمومی، بخشی از جامعه را بسیج کند. گویی جامعه منتظر یک فراخوان برای جمع شدن بود. از این منظر، میزان استقبال از برخی فراخوانها را میتوان تا حدی در بستر ساختاری و شرایط کلی جامعه تحلیل کرد، نه صرفاً در ویژگیهای فردی یک بازیگر سیاسی چون رضا پهلوی.
با این حال، جهتگیریها و شبکهی حامیان پهلوی، بر نحوهی بازنمایی و مسیر برخی تحرکات سیاسی تأثیر گذاشته و آنها را به سمتی هدایت کرده است که لزوماً با خوانشهای واقعبینانه از تغییرات اجتماعی همخوان نبوده است. در مقابل، این دیدگاه نیز مطرح میشود که اگر سایر چهرههای سیاسی، از جمله شخصیتهایی با پیشینهی متفاوت در ساختار سیاسی ایران، در آن مقطع نقش فعالتری ایفا میکردند، ممکن بود الگوهای بسیج اجتماعی و مسیر تحولات به شکل دیگری رقم بخورد.
به نظر میرسد نوعی رهبری موقت و هژمونیک پیرامون رضا پهلوی شکل گرفته که تا حد زیادی از طریق بازنماییهای مکرر رسانهای تقویت شده است. گزارشهایی نیز منتشر شده که نشان میدهد در برخی موارد، ویدیوهای مربوط به اعتراضات داخل ایران با صداگذاریهایی همراه بودهاند که از او حمایت میکردند. در عین حال، بدون تردید در مقاطعی - از جمله در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی - شعارهای وسیعی در حمایت از او در برخی تجمعات شنیده شد. بخشی از این حمایتها بر این تصور استوار بوده که او میتواند نقش رهبری در دوره گذار را ایفا کرده و مسیر حرکت ایران را به سوی دموکراسی هدایت کند. با این حال، دفترچهای که او برای دوران گذار بهعنوان چارچوب یا منشور پیشنهادی ارائه کرده حاوی برنامههای متمرکز بر قدرت فردی است و با الگوهای دموکراسی فاصله زیادی دارد.
پهلوی همچنین برنامهای مشخص و مدون برای گذار سیاسی یا تغییر ساختار حاکم ارائه نکرده و اظهاراتش درباره آمادگی برای بازگشت به ایران عمدتاً در سطح نمادین باقی مانده است. راهبرد سیاسی او بیش از آنکه بر سازماندهی و بسیج نیروهای مردمیِ داخلی تکیه داشته باشد، بر امید به فشار یا حمایت بازیگران خارجی استوار بوده است؛ یعنی اتکا به سناریوهای مداخله خارجی و جنگ!
در غیابِ یک آلترناتیوِ سازمانیافته و مستقل، میدان ژورنالیستی میتواند به بازتولید روایتهایی بینجامد که بهصورت ضمنی یکسویهاند. میدان رسانهای نه صرفاً عرصهای برای انتقال اطلاعات، بلکه میدان نیروها و مبارزههایی است که در آن کنشگران رسانهای میکوشند نسبتِ نیروها را بازتعریف کنند و جایگاه خود را تثبیت نمایند (پییربوردیو، ۱۹۹۸، ص. ۴۰). در چنین میدانی، منطق سرعت و سادهسازی که بهویژه در رسانههای تصویری مسلط است، میتواند پیچیدگیهای واقعیت اجتماعی را کاهش دهد و «افقهای انتظار» خاصی را برجسته سازد (همان، ص. ۲۹). افزون بر این، وقتی رسانهها به مهمترین سازوکار تعیین آنچه در عرصهٔ عمومی «وجود دارد» تبدیل میشوند، آنچه دیده میشود بهطور ضمنی بهعنوان واقعیت تثبیت میگردد (همان، ص. ۱۹).
این فرایند را میتوان در چارچوب مفهوم «قدرت نمادین» فهم کرد. زبان و گفتار صرفاً بازتابدهندهٔ واقعیت نیستند، بلکه میتوانند آن را صورتبندی کنند و افراد را به دیدن و باور کردن نوع خاصی از جهان اجتماعی وادارند (بوردیو، ۱۹۹۱، ص. ۱۷۰). در این چارچوب، بازنماییهای رسانهای میتوانند به شکلگیری نوعی کژشناسی نسبت به توازن واقعی قوا کمک کنند؛ بهویژه هنگامی که ارزیابی ساختاری از امکانات و محدودیتها جای خود را به افقهای انتظاریِ مبتنی بر امید فوری بدهد.
همچنین در زمینهٔ نمایندگی سیاسی، گروه اجتماعی از خلال فرایند تفویض به سخنگو موجودیت مییابد؛ نماینده صرفاً بازتابدهندهٔ گروه نیست، بلکه در سطحی نمادین، آن را تثبیت و بازنمایی میکند (بوردیو، ۱۹۹۱، ص. ۲۰۴). در چنین شرایطی، مشروعیت و کارایی گفتارهای سیاسی نه صرفاً در محتوای آنها، بلکه در جایگاه نهادیِ گوینده ریشه دارد (همان، ص. ۱۱۱). بنابراین، فرایند «رهبرسازی» در رسانهها را میتوان بخشی از سازوکار تولید اقتدار نمادین دانست؛ سازوکاری که ممکن است انتظارات جمعی را بهسوی افقهایی سوق دهد که با توازن واقعی نیروها همخوانی کامل نداشته باشد.
قصد من در این مجال ارائه کالبدشکافی یک قتلعام نبود، بلکه کاوش در این موضوع بود که چگونه جمعیت معترض، که بهدرستی لحظهی حضور برای یک تحول را درک کرده بود، در برابر ماشین سرکوب و تهاجم یکی از خشنترین و پرسابقهترین دولتها در کشتار، دچار نوعی «خطای ادراکی» دربارهی «لحظهی انقلابی» شد. به دلیل شرایط موجود در ایران و فضای بسته و بحرانزدهی کنونی، هنوز از کموکیف اتفاقات دیماه اطلاعات کامل و دقیقی در دست نیست، اما میتوان به این نحو تا اندازهای برخی کنشهای معترضان را فهم و تحلیل کرد تا در آینده مردم به سوی فاجعهای دیگر رانده نشوند.
منابع
Bourdieu, Pierre. The Logic of Practice. Translated by Richard Nice. Stanford: Stanford University Press, 1990. Originally published 1980.
Bourdieu, Pierre. Language and Symbolic Power. Edited by John B. Thompson. Translated by Gino Raymond and Matthew Adamson. Cambridge, MA: Harvard University Press, 1991.
Bourdieu, Pierre. On Television. Translated by Priscilla Parkhurst Ferguson. New York: The New Press, 1998. Originally published 1996.
© کپیرایت ایران درفت
بیشتر بخوانید از الهام هومینفر
بحران ساختاری، انتظار انقلاب، و بررسی چند سوءبرداشت
ناسیونالیسم، جنگ، و میهندوستی
انقلاب ژینا پایان یک دوره تاریخی است، گفتوگو با الهام هومینفر
تولید پایدار باید شعار محیطزیستی جنبش زن، زندگی، آزادی باشد
هژمونی توسعه و بحران محیط زیست، ویدیو گفتگویی با الهام هومین فر